* رای دادن یا ندادن. مساله این است!!!

*توی تهران که فکر کنم کمتر کسی برای رای دادن بره ، مردم دیگه انگیزه ای ندارند ، در واقع اصلاح طلبها شانس اوردند که رد صلاحیت شدند ، چون حتی با وجود اونها هم فکر نمی کنم افراد زیادی برای رای دادن می رفتند ، حداقل اینطوری ابروشون حفظ می شه!! 

حالا فکر می کنید اینده کشور با یه سری ادم کله خشک مذهبی که هیچ حرف منطقی سرشون نمی شه چی بشه؟؟؟

اگر چه مجلس و ریاست جمهوری و ... بازیچه هایی هستند در دست افرادی در پشت صحنه که هیچ وقت خودشون رو نشون نمی دند ولی حداقل ازادی رو که خاتمی و دارودسته اش با خودشون اوردند فراموش نکنیم ، یادمه توی دوره رفسنجانی هیچ کس جرات نداشت یک کلمه حرف بزنه اما بعد از اومدن خاتمی مردم حتی توی محلهای عمومی هم با همدیگه بحث می کنند و برای افرادی که به خاطر عقایدشون به زندان برده می شوند اعلامیه صادر می کنند و  دیگران رو مطلع می کنند. (مثل سینا) بنابراین خاتمی درسته که نتونست بیشتر وعده هایی رو که داده بود تحقق ببخشه ولی ازادی بیان امروزی رو مدیون اون و دارو دسته اش هستیم.

حالا باید دید گروه بعدی چه غلطی می خوان بکنند!!!

** چیزی که توی وبگریهام و یا ارتباط با هم نسلهام دیدم اینه که اکثرشون دچار نوعی یاس و ناامیدی از آینده هستند ، نمی دونم چرا نسل ما انقدر دلمرده شده ، انگاری که سرنوشت غیرقابل تغییری داریم که مجبوریم باهاش بسازیم ، مثل برده هایی که یه عمر به دنیا می یان و مجبورن بدون هیچ خوشی فقط کار کنند ، ولی به نظر من اینطوری فقط خودمون رو از بین می بریم ، به فکر اینده باید بود ولی نه انقدر که حال رو فدای فکر کردن و غصه خوردن به اینده کرد ، سعی کنید از حداقل خوشی هایی که توی جامعه است استفاده کنید ، زمان حال رو بچسبید چون اینده بدون فکر کردن شما به اون هم می یاد ، پس شاد باشید ، همیشه بخندید ، انقدرم دلمرده نباشید لطفا….

***  از این خوشم اومد:  

درجهان هرگز نمیگردد کسی یار کسی

یار بسیار است تا گرم است بازار کسی

تا توانی سایه دیوار خود را پیشه کن

تا نگردی سایه جوی پای دیوار کسی

حميد بابا خيلی با ذوقی.

**** توی دوران وبگردیهام دو تا حرف افتاده سر زبونم که هر کاری می کنم نمی تونم ترک کنم. یکی از اون دندونا ست (اخه یکی نیست بگه از کدوم دندونا!!) ، یکی دیگه هم اینه که هر جا می رم می گم بندازش تو کوزه!!! مامانم هی می گه با بچه های بد حرف نزن ها ، خراب می شی ، منتها تقصیر منه که حرفش رو گوش نمی دم!!

  
نویسنده : زادبانو ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٢
تگ ها :