روزمرگی

شبا که توی تخت به حالت نشسته کتاب می خونم و افکار زیادی از سرم می گذره دوباره وسوسه می شم یه لپ تاپ بگیرم و انلاین و داغ و تازه فکرام رو بنویسم و یادم می ره که کامپیوتر قبلی رو بخشیدم که شبا وقتم رو پای نت حروم نکنم و به کارام برسم. البته خدا رو شکر فقط وسوسه شبانه است و روز که می شه انگاری سحرجادوش با نور افتاب از بین می ره.

انقدر فکرهای مختلف توی سرم چرخ می زنه که بعضی وقت ها ارزو داشتم مثل دامبلدور (در قصه هری پاتر) یه شیشه خاطره داشتم که فکر هام رو جدا می کردم و داخلش قرار می دادم و هر وقت دوست داشتم می تونستم بازیابیشون کنم و سر فرصت راجع به اونها فکر کنم! چون خیلی وقت ها با گذشت زمان فکرام یادم می ره و بحثی که برام خیلی جذاب بوده دیگه توی ذهنم نمی مونه. حیف که بی ایمکاناتیم وگرنه چی می شدیم :دی

دوستی رو که مشاوره می خونه وسوسه کردم که بره کتاب "آسیب شناسی روانی" رو بخره و هفتگی یه فصل اش روبخونیم و باهم راجع به محتویاتش بحث کنیم تا کار برای من اسون تر بشه. ولی وقتی رفته کتاب رو بخره یه خورده اش رو خونده و پشیمون شده و می گه سخته و از پسش بر نمی یاد!! انقدر پشیمون شدم چرا این بابا رو ترغیب کردم بره مشاوره بخونه! باید مخش رو می زدم بره روانشناسی تا حداقل الان یه پارتنر درسی برای روانشناسی خوندنم داشتم. :دی

من فکر می کنم صرف نوشتن و بیان افکار و احساسات حتی اگه با خودسانسوری هم باشه یه جور شفای درونیه. اینه که این روزا اگه خیلی می نویسم و افکارم رو توی ذهنم نگه نمی دارم دقیقا کارکرد ارام بخش ها رو برام داره و چه تاثیر فوق العاده ای هم داره. از نوشتن لذت می برم.  جزو کارهاییه که با لذت خاصی انجام می دم. وقتی داشتم فصل "مصرف مواد روان گردان" از کتاب اسیب شناسی رو می خوندم اثرات استفاده از مواد رو که نگاه می کردم متوجه شدم نوشتن یکی از اون مواردیه که همون اثرات مثبت استفاده از دارو ها مثل سرخوشی و گاهی اروم تر شدن رو برام داره. :دی

عجب سوسیس بندری درست کردم دیشب. تعریف از خود نباشه اشپزیم خوبه. در زمینه کیکی و دسری بی استعداد بودم که خوشبختانه با اومدن این پودر کیک های اماده، می تونم در برابر چشمان منتظر این برادران شکمو شرمنده نشم.:دی مارک رشد خوب بود فقط وقتی سرد می شد کاملا بیات می شد و مارک ای سودا به خوشمزگی مارک رشد نبود! شماها مارک پیشنهادی دارید؟

/ 3 نظر / 5 بازدید
ابلومف

از اون رمان خونای تیر هسنی ار اسم وبلاگت معلومه

لی لی

منم افکارمو می نویسم بعدش یا خیلی آروم می شم یا فقط صبح روز بعد می تونه آرومم کنه...!نمی دونم چرا مغزم با این همه فکری که توشه نمی پوکه!؟ ای بابا ما هم می تونیم از رو دستورای پخت کیک یه کیک خوشمزه بپزیم فقط باید چند تا دستورشو پیدا کنی و بپزی و اونی که از همش بهتر می شه رو انتخاب کنی واسه پختن و حفظ آبرو جلوی برادران محترم...همین. فقط باید صبر داشت تا نتیجه گرفت آزی جونم[لبخند]

بانوی تابستان

خیلی خوبه که می نویسی. من اعتقاد دارم سال ها بعد با خوندن دلنوشته هات مسیر رشدت رو به چشم می بینی .... آزی من یعد فیلتر شدنم خیلی تو دوقم خرد و یه مدت طولانی ننوشتم و بعد یه وبلاگ زدم اما اعتراف می کنم نوشته هام خیلی سطحی شدن و شور و حال قبل درش نیست و فقط شده روزمره نویسی و به قول خودم از اون دست وبلاگهای زرد [ناراحت] به خاطر همین هم روم نمی شه آدرسش رو بهت بدم [ناراحت]