کوه

بالاخره طلسم شکست و تونستیم بریم کوه ، چه قدر دلم تنگ شده بود ، انقدر که به جای راه رفتن پرواز می کردم!! توی تمام راه می دویدم  ولی باور کنید انقدر شاد بودم که اصلا احساس خستگی نمی کردم. وقتی که برف هم شروع به بارش کرد و دونه های خوشگلش به سرم می ریخت انگاری که مست شدم و دیگه توی این دنیا نبودم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

از اولش قصد داشتم بچه ها رو تا بالا بکشونم منتها می دونستم اگه بدونند که مسیر یه خورده دوره راضی به اومدن نمی شند اینه که هر بار که می پرسیدند می گفتم فقط نیم ساعت دیگه مونده ، اون اخراش برای اینکه دست بچه ها به من نرسه که یه وقت نگند بسه دیگه برگردیم از همشون جلو زدم و تند تند رفتم تا زودتر به پناهگاه (پلنگ چال) برسم.

 

نمی دونید که چه لذتی داره ایستادن اون بالا ،  وقتی که به نرده ها تکیه می دی و کوههای پوشیده از برف رو جلوت می بینی ، انگاری همه انرژی کوهها به تو منتقل می شه و همه ناراحتی های روزگار از مغزت و روحت می ره بیرون و فقط شادی تو وجودت می مونه و احساس اینکه می تونی به تمام دنیا غلبه کنی و هیچ مشکلی انقدر سخت نیست که قابل حل نباشه و توئی که به کوهی به این سرسختی غلبه کردی قدرت تحمل هر مشکل دیگه ای رو هر چند سخت هم داری و نيروئی که به تو توان زندگی کردن رو می ده.

 

1. چیزی که تو راه خیلی جالب بود دیدن خانم و اقاهای مسنی (بعضی هاشون هم تنها) بود که معلوم بود هر هفته این مسیر رو می یان و خیلی از ما چابک تر و سرزنده تر بودند. 07.gif

 

2. چون خیلی تابلو بود که ما اینکاره نیستیم09.gif توی راه مدام از جانب گروههای دیگه مورد تشویق قرار می گرفتیم!! مخصوصا وقتی به پناهگاه رسیدیم یکی یکی سر میزمون می اومدند و شروع به افرین گفتن می کردند!08.gif

 

3. کوه رفتن خیلی عالیه مخصوصا اگه بدنت امادگی نداشته باشه و بعد مثل من شل بشی و نتونی درست و حسابی راه بری و امشب هم عروسی دعوت باشی و بخوای تا صبح اون وسط باشی ...30.gif

 

4. چیزی که اقایون عاشقش هستند حمایته!! مخصوصا حمایت از دخترای نازک نارنجی مثل دوستای من. چیزی هم که من ازش بدم می یاد حمایته!! ای حرص خوردم اینا لوس بازی در می اوردند. مخصوصا اون لیلا جیغ جیغو که ابرومون رو برد. (حقته که اینا رو نوشتم عمرا دفعه بعد تو رو با خودم ور دارم ببرم28.gif) هر دفعه که لیلا اه و اوه می کرد و اقایون می اومدند برای کمک ، من کلی غیرتی می شدم و می رفتم خودم دستش رو می گرفتم اصلا چه لزومی داره که دخالت می کردند!! البته به غیر از چند تا اقای پیر نازنازی 07.gifکه ادم ناخوداگاه بهشون احساس محبت می کرد و ایرادی نداشت ، تازه یکیشون به من گفت تو ژنتیکی کوهنوردی!! 05.gifمن که ذوق مرگ شدم فقط خوبه الان نیست که منو ببینه که دوقدم راه نمی تونم برم وگرنه حرفش رو پس می گرفت...04.gif

/ 41 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hamed

سلام .آزی بابا کجايی ...ما رو بی روغن گذاشتی (دندون)...بابا اکتيو...اور اکتيو...

سقراط حكيم

سلام... آخيش ... چقدر خوبه که رقبا يکی يکی از ميدون بدر می شن ... تيغ بران منطق سقراطی طومار مخالفان رو يکی يکی بر می چيند !! :)))))))) ...

khers mehrban

سلام . دوست خوب کوه رفتن هم چيز خوبيه . سلامتی می اره . خرما را خورد و گفت شيرين هست .

hossain

ياد ايامی که در دانشگاه شهيد بهشتی دانشجو بودم افتادم ..... ۲ سال در درکه خونه داشتيم و هر هفته کوه و توچال و..... يادش بخير .... راستی يخورده ديگه تمرين کوهنوردی کنی ميبرمت دماوند؟!.... امسال تابستون هم قصد صعود به قله آرارات در ترکيه رو دارم .... هر هفته برو پلنگ چال و بعدش توچال .... بيست هفته که تمرين کردی به من خبر بده ....

سقراط حكيم

سلام. از قديم و نديم گفته ن: يه وبلاگ در پيتی هم کم شه يه وبلاگه !!! :))))))))

maryam

عزیز دلم خوشحالم که رفتی کوه و دامان مادر طبیعت و بهت خوش گذشته پیشنهاد می کنم برای اینکه بیشتر خوش بگذره با همپا و اهل طبیعت و کوه همگام بشی تا خوشیت کامل بشه با وجود عزیزانی مثل تو به دستیابی به حقوقمان امیدوارم می شم

آزی

سقراط جان پس برای همين شما ديگه نمی نويسيد؟؟ می خواين وبلاگستان رو از شر وبلاگای درپيتی خلاص کنيد؟؟؟؟؟؟

آرمین

سلام...من رفتم اينجا زردم شد نقره ای .اگه بازم مثل قبل پيشم بيايد خوشحال ميشم...