من باید به خودم برگردم.

توی این سه روز سفر تا جایی که تونستم از ترکیب رنگ های شاد برای پوشش استفاده کردم. روزای اول به طور ناخوداگاه هی منتظر بگم یکی بیاد بگه خانم این چه وضعشه بیا بریم ارشادت کنم. :دی قدم زدن توی خیابون بدون اینکه نگران برانداز شدن توسط چشم هایی باشی که معنویت ات رو با معیارهای خودشون وجب می کنند و لباسی رو بر قامت تو می پوشانند که اگه کوتاه باشه پاهات رو قطع می کنند و اگه بلند باشه تو رو می کِشند تا دقیقا هم اندازه لباس محتویات ذهنی اشون بشی، لذت بخش بود. یکی دیگه از حسرت هام دیدن خیابون ها و کافه های زیباش و ترک های خوشگذرونی بود که شنبه و یکشنبه استانبول رو شلوغ کرده بودند. مردمان من هم ادم های خوشگذرونی هستند اما شادی کردن ما با سلیقه های خواص کنترل می شه. انقدر از تسلط مذهب بر فکر ادم ها و به سلطه گرفتنشون توسط ترس از اخرت و خدای انتقام جو، دلزده شدم که هر چند نیاز مفرطی به برگشت دوباره به معنویت در خودم احساس می کنم اما به خاطر انزجاری که در این چند سال از دین خواص پیدا کردم دوست ندارم بهش برگردم. توی مشهد وقتی بعد از چندین سال ایستادم و برای خودم نماز خوندم لذت بردم، الان هم می دونم که چاره و گریزی از این ندارم. ناخوداگاه جمعی ما و شخصی من چنان از معنویت پر شده که اگه برنگردم دچار پوچی خواهم شد. نه مثل نیچه شجاعت دارم که بگم :" خدا مرده است و حال اخلاق را در دنیای بدون خدا بنا نهم" و نه چون نیهیلسم ها از پوچی به ارامش می رسم و نه معشوقه ای می تونه ذهنم رو چنان پر کنه که فرصتی برای او نداشته باشم. من باید به خودم برگردم.

/ 9 نظر / 30 بازدید
صدیق

سلام آزی جان وقتی دین ابزار رسیدن به مقاصد بشه نتیجه اش همین برخوردهای سطحی و دخالت در زندگیهای شخصی می شه . متاسفانه اصل دین رو فراموش کردند و فقط دارند به چیزهایی می پردازند که برای جامعه دلمردگی و ترس به همراه داره. ترس از پوشیدن لباس شاد و ذلمردگی از اینکه نمی تونی شادیت رو بروز بدی در شرایط مختلف . ولی خدا اونقدر زیباست که حیفه این منبع عشق و انرژی رو به خاطر این مسائل فراموش کنیم.

مونا

مردم گمان میکنند که هنگام نیایش، آنهایند که خدارا میخوانند،در حالیکه قضیه برعکس این است. یعنی این خداست که مارا میخواند و این ماییم که در نیایش به او پاسخ مثبت می دهیم.پیش از آنکه ما خدارا بخوانیم ،اوماراخوانده ،و به ساحت نیایش کشانده است. او به ما مشتاق تراست در نیایش.به غیر از همین آری،چه داری که بخداوند بگویی؟آنگاه که بخداوند پاسخ مثبت می دهی و آری میگویی ،زندگیت بال و پر در میآورد.

N

این دین زدگی و ترس از خدای انتقام جو یه جور اپیدمی شده مع الاسف اینروزها. و البته این در حالیه که نیاز به معنویات در وجود هر آدمی به شکل نسبتن زیادی وجود داره. و این تناقض و دوگانگی باعث رشد افزاینده ی افسردگی هست. بخصوصدر کشورهایی مثل کشور ما که اساس خیلی چیزها از ابتدا بر پایه ی دین گذاشته شده. و بازمتاسفانه نه دین درست. بلکه دین به سلایق شخصی

natali

اوهوم، ولی اینو با تمام وجودم میگم که معنویت چیزی فراتر از این جنس بنجلی هست که این کور و کچلها دارند به اسم دین به خورد ما میدن. طبق داشته هام معنویت رو میشه با آرکی تایپ دیونیزوس تجربه کرد.

فائزه

سفر بخیر .خوش بگذره

نگین

معنویتی از جنس خود ما چقدر میتونه ارامبخش باشه و پر از امنیت. معنویتی که با تمام وجود باورش داریم و به زور از دنیا بیرون تزریق نشده باشه...

سلام زندگی

درست گفتن، کلا جاهای اداری که خصوصا دولتی هم باشن تا آخر همونی هستی که هستی! والله منکه از خدامه کار خودمو داشته باشم، زیاد از حقوق بگیر بودن خوشم نمیاد، اما نمیدونم چکار باید بکنم، هیچ کسی رو هم ندارم که راهنمایی و کمک کنه دوست من ، اگه شما پیشنهادی دارید ممنون میشم کمک کنید [گل]

natali

بعله ناخود آگاه جمعی توسط این کور و کچلها فقط شده ترس از گناه و آشتباه و کنترل کردن و فضولی توی کار همدیگه.[خنثی]