صمیمیت

یکی از دغدغه های ذهنی الان من، خودافشاگری و درگیری عاطفی بیشتر با نزدیکان و دوستانمه تا طعم خوش یه ارتباط عمیقتر رو بچشم. خیلی توی این زمینه حرفه ای نیستم ولی الان چند وقتیه که سعی می کنم که از لایه های بیرونی افراد عبور کنم و به لایه های درونی اشون برسم و به اونها هم اجازه شناختن بیشتر خودم رو بدم (بپذیرم و پذیرفته بشم) و برعکس اونچه که در نظر اول ترسناک می رسید خیلی هم برام این پروسه لذت بخش شده.

دادن آدرس وب ام به چند تا از دوستان نه چندان نزدیک شروع این کار بود. دوستانی که بعضی هاشون اهل قلم بودند و خوندن نوشته هاشون تحسین و اعجاب منو برانگیخت یا دوستان دیگه ای که صرفا کنجکاو بودم که ببینم باوجود اینکه چندان آشنایی با من ندارند و صرفا در گذر سفرها با من آشنا هستند چه قدر بعد از خوندن وبم در نگرشون تفاوت ایجاد می شه که الحمداله به غیر از یکیشون بقیه بازخوردی ندادند:دی

با یکی دیگه از دوستان مونثم که نزدیک تر هستم سعی کردم ترسم از طرد شدن رو کنار بذارم و تمرینی در یک محیط امن داشته باشم و بعضی از نقاط تاریک وجود، ضعف ها، ترس ها و حساسیت های موجود در رابطه امون رو بازخورد بدم و بازخورد بگیرم و در پناه اش رشد کنم. اول فکر می کردم این کار یعنی نابودی یه رابطه دوستانه. ولی حالا تعجب می کنم که چه قدر بیان ترسها، حسادت ها و ضعف های شخصیتی، به رغم حدس اولیه امون که تضعیف رابطه بود، رابطه رو عمیق تر و دوستی امون رو پایدارتر کرد و شناخت بهتری و واقع بینانه تری از هم پیدا کردیم و پذیرش بی قید و شرطمون علارغم همه ضعف هایی که در رابطه و در هم دیدیم، سطح رابطه رو به لایه های عمیق تری هدایت کرد.

به عبارتی، وقتی دو فرد (چه در دوستی های هم جنس و چه غیر هم جنس) به طرف هم کشش پیدا می کنند، بار اول جذب ویترینی می شوند که فرد از خودش به نمایش می ذاره ولی این دوستی از سطحی به بُعد دیگه نمی ره و در همون سطح متوقف می شه مگر اینکه دو فرد شهامت این رو داشته باشند که بعد از شناخت اولیه از هم، صداقت داشته باشند و شهامت نشون دادن بعضی از گندهای شخصیتی اشون رو هم داشته باشند و طرفین هم رو، علارغم این سایه ها بپذیرند و و این یعنی صمیمیت ناب و رشد در یه فضای امن که هدف فوق العاده ای برای ارتباط های اجتماعیه.

/ 5 نظر / 7 بازدید
سعیده

سلام آزی جون مرسی بابت کمکی که بهم کردی هیچ وقت فراموش نمیکنم[لبخند] بهترین ها رو از خدا برات میخوام

فرزانه

سلام ازي جون مثل هميشه تحليل خوبي کردي با خوندن اين متن به اين مسئله فکر ميکنم اي کاش زن و شوهرا باهم چنين رابطه اي داشتن. يعني همون رابطه عميقي که حتي با وجود سايه ها همديگرو بپذيرند و يه فضاي امن داشته باشن. واي ازون روزي که ايطور نباشه. اونوقته که آدم تو خونه خودشم راحت نيست

شادی

حرفتو قبول دارم ..اینکه احساسات واقعی مون و بروز بدیم و در سطح نمونیم...... ولی گاهی که گندهای شخصیتی مون و به قول خودت نشون میدیم ...یه جورایی به عنوان نقطه ضعف ازش استفاده میشه...!!!

لی لی

آره خیلی لذت داره گند های شخصیتیت رو به یکی نشون بدی و اون طرف کمکت کته رشد کنی و کمکش کنی رشد کنه من این تجربه رو با دوستم مینا داشتم.ولی هیچ مردی رو ندیدم که بشه با هاش رشد کرد!؟شما می دونی علت چیه!؟