کتاب عقده مادر و روابط زن و مرد-رابرت جانسون- تورج بنی صدر

راجع به کتاب الان نمی خوام صحبت کنم. ولی از این کتاب ها که مترجم در کنار قلم نویسنده تفسیراتی رو می نویسه به طوریکه در بعضی صفحاتش برای یه خط نویسنده، توی پرانتز 10 خط شرح و تفسیر ارائه می ده خوشم نمی یاد. دوست دارم درک و فهم خودم از کتاب رو بگیرم و فقط با یک نوع طرز نوشته جلو برم بعد اگه مترجم دوست داشت می تونه کتاب دیگه ای به قلم خودش بنویسه با عنوان شرحی درباب کتاب فلان! خلاصه که این اقای بنی صدر رو اعصاب ما راه افتاده با این ترجمه اش:دی

یه افسانه افریقایی در این کتاب بود که برای من جالب بود، هر چند فکر کنم برای شمایی که شاید اشنایی کافی با مفاهیم یونگی نداشته باشید کمی با این توضیحات ناقص من سخت بیاد اما به هر حال: داستان درباره پدری است که به پسرجوانش هشدار می ده که یک شب زن بهشتی نزد او خواهد امد و از او خواهد خواست که بگذارد در کنارش بخوابد. پدر زیبایی و فریبندگی این تصویر بهشتی را توصیف می کند و به پسر می گوید که اگر پیشنهاد زن بهشتی را بپذیرد صبح روز بعد خواهد مرد. بالاخره در غیاب پدر و مادر، زن بهشتی شب هنگام نزد پسر امده و از اجازه خواست تا در کنارش بخوابد گرچه به او هشدار داده شده بود ولی پسر انچنان مفتون زیبایی دختر جوان شد که موافقت کرد دختر شب را در کنارش بخوابد. صبح روز بعد پسر مرد و زن بهشتی که قصد گزند رساندن به جوان را نداشت خیلی وحشت کرد. بنابراین به سراغ شمن پیری (پیرفرزانه- شفاگر) رفته و از او تقاضای کمک کرد. شمن امد و اتش عظیمی بر پا کرد و یک بزمجه به عمیق ترین قسمت اتش انداخت و گفت "هر کس که جوان مرده را ان قدر دوست داشته باشد که به درون اتش قدم بگذارد و بزمجه را بیرون بیاورد زندگی را به جوان بازخواهد گرداند" مادر و پدر سعی می کنند اما به دلیل داغی اتش نمی توانند. انگاه یک دختر ساده دهاتی که عاشق مرد جوان بود ولی عشق خود را بروز نداده بود قدم به اتش گذاشته و بزمجه را بیرون می اورد. این عشق معمولی انسانی اوست که قدرت نجات دادن مرد جوان را دارد. شمن پیر به روستاییانی که در حال جشن و شادمانی بودند می گوید هنوز یک تصمیم گیری دیگر باقی مانده. او اتش را دوباره بر پا می کند بزمجه را به میان شعله ها می اندازد و به پسر می گوید که او باید تصمیم بگیرد. اگر او بزمجه را از درون اتش بیرون بیاورد ان دختر زنده خواهد ماند ولی مادرپسر می میرد. و اگر بزمجه را در اتش باقی بگذارد دختر خواهد مرد ولی مادرپسر زنده می ماند. داستان در اینجا ناتمام می ماند.

معمولا افسانه های قدیمی به غیر از وجه داستان گونه ظاهری معنای عمیق تری هم دارند. این داستان چه می گوید:

در این داستان زن بهشتی نماد آنیمای مرد (انیما: وجه زنانه که در ناخوداگاه هر مردی هست) می باشد و دختر معمولی نماد ظرفیت زمینی و انسانی مرد برای ایجاد رابطه و بستگی است.

تصویر بهشتی مرد جوان را برای زندگی عادی به کلی ناتوان می سازد و فقط دختر معمولی که نشانه ظرفیت زمینی (خود پسر) برای ایجاد رابطه است می تواند او را نجات دهد. پس همه چیز به مادر باز می گردد و مرد جوان باید بین مادرش و انیمای انسانی اش (توانایی خلق کردن) یکی را انتخاب کند. اگر او نجات مادرش را به بهای قربانی دختر انتخاب کند نامزد احتمالی برای شمن شدن در نسل بعدی است. اگر مادرش را قربانی کند و دختر معمولی را نجات دهد در ان صورت ظرفیت لازم برای یک زندگی معمولی انسانی را به دست می اورد و اگر نتواند بین این دو نفر یکی را انتخاب کند به این معناست که هر دو را از دست می دهد.

بعد از التحریر: مطلبی رو باید اضافه کنم. صِرف نظر من که مطمئنا کارکرد اقای بنی صدر رو زیر سوال نمی بره! ایشون ترجمه قوی ارائه دادند. من تنها از این سبک خوشم نمی یاد که فقط می شه به ذائقه ام ربطش داشت و دلیلی بر پیراهن چاک دادن طرفداران اقای بنی صدر نیستچشمک این کتاب رو از سایت دکتر شیری پیدا کردم با این توضیحات" کتابی این هفته چاپ شده است به نام " عقده مادر و روابط زن و مرد "تا امشب 80 صفحه اش را خوندم و مباحث شیرینی پیرامون آرکتایپ مادر/ عقده مادر و دلیلی که مردان دچار فرسودگی شدید روانی میشوند و وسط موفقیتشان دست از همه چیز میکشند نوشته است. جناب تورج بنی صدر هم در ترجمه بسیار قدرتمند عمل کرده است هم  کار عجیب موثری انجام داده است و آن افزودن نکاتی است راهگشا بین جملات رابرت جانسون که به تبیین بهتر مطلب می انجامد و به نظر بنده، حتی از خود جانسون در بعضی موارد قوی تر ورود کرده است"

دقیقا کاری که من خوشم نیومده بود از نظر دکتر شیری به عنوان کار عجیب موثر نام برده شده. پس این می شه یه اظهار نظر شخصی. نه کسی راجع به توانایی دکتر بنی صدر شک داره نه ارزش کارشون زیر سوال می ره. چشمک

/ 7 نظر / 186 بازدید
علي (كوهستان تنها)

سلام،ممنون از متن زيبات واقعا لذت بردم.. راستي وضع پات چطوره؟ ميتو ني كوه بري يا نه؟

دختراطلاع رسان

سلام آزی جان. ممنون به خاطر نوشته های به روز و دلنشینت .. با اجازتون ما این داستان را میل زدیم برای یکی دوتا از دوستامون چون بهشون میخوردش ..با ذکر منبع کتاب سپاس

دختراطلاع رسان

سلام آزی جان. ممنون به خاطر نوشته های به روز و دلنشینت .. با اجازتون ما این داستان را میل زدیم برای یکی دوتا از دوستامون چون بهشون میخوردش ..با ذکر منبع کتاب سپاس

ریوان

با سلام، البته آقای تورج بنی صدر هم در این زمینه آدم با سوادیه و به نظر من یکی از کارهای خوبی که انجام میده (تو کتاب اسطوره جام مقدس هم همین کار را انجام داده) توضیحاتی است که خودش میده که اقلا برای من تو فهم بهتر مطلب خیلی کمک کرد. مثل این میمونه که کسی نقدی رو یه کتاب نوشته حالا اینجا این نقد توضیحاتی هم راستا با مطلب است.

شاهین

دوست عزیز شما مطمئنا آقای تورج بنی صدر رو نمی شناسید که بهتون حق میدم در موردشون اینجوری حرف میزنید ، میدونید که چه انسانهای بزرگ و به نامی که الان در ایران مشغول کار در روانشناسی تحلیلی هستند شاگرد ایشون و خانمشون ناهید معتمدی بودند ؟! ایشون و همسرشون در خود موسسه یونگ در سوئیس این علم رو آموختن و بعد به ترویجش در ایران اقدام کردن که تا جایی که میدونم دوستان با جریمه500میلیون تومانی پاداششون رو دادن . این نوع نگاه به قصه و تحلیل آن یکی از شیوه های روانشناسی یونگ است. که تورج بنی صدر از یونگین های به نام در ایران هستند. بهتون کتاب خود آموز یونگ رو معرفی میکنم ، شاید با مطالعش بیشتر با این مکتب آشنا شین

شاهین

متاسفانه ما قدر آدمای بزرگ رو وقتی میدونیم که بینمون نیستن ، اگر کتاب زندرون رو بخونید ، پانوشته های فریدون معتمدی تو اون کتاب فوق آلعادست ، آزیه عزیز ، کسانی هستند که برای هر دقیقه صحبت تورج پول هنگفتی حاضرن بدن واصلا اعتبار این کتاب به تفسیریه که تورج توش داشته ، البته نظر شما محترمه ، اما مطمئن باشید خوندن تفاسیر تورج خالی از لطف نیست ، به عنوان یک استاد یونگین حتما جای درستی اقدام به این کار کرده ، بعدم دو جور نگارش در کتاب وجود نداره ! هم ترجمه و هم تفسیر کاره آقای بنی صدره !و چون کتاب ترجمه هست نیاز به اندکی توضیح یک باید است ، بهتون توصیه میکنم ، اندکی آتناتون رو بیارید بالا و یه کم هرمس همراهش کنید ، همه چی حل میشه [چشمک]

حسام الدین مهدوی

درود اول خوشحال شدم که مطلبی درباره یونگ دارید اما با خوندنش کمی تعجب کردم .جناب بنی صدر رو کتاب هاشون خیلی زحمت کشیدن اما شما کمی عجولانه قضاوت کردین ب هر حال خوش باشین