دو نگاه متفاوت

* به خاطر تلفن و SMS و ایمیل و کامنتهای پرمهرتون برای جشن تولدم متشکرم. با بودن شما جشن تولد قشنگی داشتم.07.gif07.gif<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

** دو نگاه متفاوت و در نتیجه خلق دو دنیای متفاوت:

 

یک روز دو پسر دو قلو با پدربزرگ خود به گردش رفتند. آنها از میان درختان عبور کردند تا به طویله ای رسیدند. به محض آن که پسرها با پدربزرگشان به درون طویله رفتند، یکی از آنها شروع به غرولند کرد: "پدربزرگ بهتره زود از اینحجا بریم، چه بوی پهنی می یاد." او که پهن به کفش های تازه اش چسبیده بود، خشمگین همان جا کنا در ایستاد. پدربزرگ هنوز پاسخی نداده بود که نوه دیگرش را دید که با شادمانی درون آخورهای متععد سرک می کشید. از او پرسید:" دنبال چی می گردی؟ از چی این قدر خوشحالی؟" پسر گفت:" از این همه پهن معلومه که باید اسبی اینجاها باشه."

 

برگرفته از کتاب نیمه تاریک وجود نوشته دبی فورد ترجمه فرناز فرود

 

توی جلسه ای، خانم فرناز فرود ( مترجم کتاب خانم فورد ) رو دیدم، خانمی 40 ساله باریک اندام، خوش پوش با چهره ای شیرین که ارامش قشنگی توش موج می زد. از دیدن صورت اروم و لحن صدای مهربونش خیلی لذت بردم. خلاصه بهش می یومد مترجم چنین کتابهایی باشه. احساس می کنم توی ترجمه این کتابها دنبال چیزی بوده که الان بهش رسیده!

 

*** دانشگاه قدیمی ما به حوالی بهشت زهرا منتقل شده، وقتی برای انجام کاری مجبور شدم دیروز برم، خیلی تعجب کردم، محوطه بزرگی که برای دانشگاه اختصاص دادند تقریبا عین یه شهرک کوچیک بود که برای رفتن از این سرش به اون سرش هم مینی بوس گذاشته بودند، ولی یه جورائی مثل زندان بود چون اطرافش هیچ جای درست و حسابی نیست که بری (البته به غیر از قبور و ارواح محترم!). هر چند که با این گسترش بی رویه تهران بعید نیست که به زودی اون طرفها هم حسابی گل کنه مخصوصا اگه نمایشگاه کتاب رو طبق قرار به اون اطراف منتقل کنند. ولی حیف این زمینهای کشاورزی که برای ساختمون سازی هدر می ره اونم تا جائی  هم که من خبر دادم تقریبا مفت از چنگ صاحبان اصلیش که مال شهرک نشین های فقیر اطراف بهشت زهرا هستند با وعده و وعید و یا حتی تهدید در اوردند. یکی از صاحبان زمینی که من می  شناسم به بهانه احداث بزرگراه زمینهاش رو که چند هکتار بود متری 2 هزار تومان خریدند که بعد معلوم شد اصلا بزرگراهی در کار نبوده و الان بعد از فقط چند ماه  متری 50 هزار تومان برای فروش گذاشتند!

 

نامه محمدمحسن سازگارا به محمود احمدي نژاد

راستش اینو که خوندم تنم لرزید وقتی فکر کردم یکی دو بار نزدیک بود توی تجمع هایی که می رفتم الکی الکی دستگیر شم! 

 

 

تست شخصیت شناسی (کش کرده از وبلاگ دکتر شیری)07.gif

فقط به من هم بگيد چه تيپی بوديد ها!03.gif

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

تست جالبی بيد... ولی هيچ تستی خالی از اشکال نيست... به من وعده داده بعد از زنم ميميرم...

ققنوس

سلام وقت ندارم نوشتتو بخونم فقط ميخام جواب سوالتو بدم نوشتتو حتما بعدا ميخونم ميدونی چرا من از خودم بدمياد . برای اينکه اونی که ميخام نيستم و دارم سعی ميکنم به اونی که ميخام برسم دليل دودلی و شک و ترديد منم اينه که هنوز به اونی که ميخام نشدم اگه احساس ميکردم که به او شخصيتی که دوست دارم دست پيدا کردم مطمئن باش ذرهای درنگ نميکردم و بهش ميگفتم اگه درست هم فهميدی من گفتم که قصد هم ندارم که اين موضوع رو باهاش مطرح کنم فکر کنم جوابتو گرفته باشی اگه نگرفتی بگو تا بيشتر توضيح بدم

فاطمه

سلام عزيزم....خانومی..خوبی؟ اين جريان بهشت زهرا هم حکايتی شده...حالا رفته امدو می خوان چيکار کنند!

هومن

تست خودشناسيت جالب بود! نميدونم چرا اين چند وقته تو ايران فقط دارن تخريب می کنن!

زن متولد ۱۳۵۷

dar morede nazari ke dade boodi bayad begam ye moghe ha keif mide ke bar zedde mard ha benevii , vagarna in ke ye seri mard ha bad hastan dalil nemishe ke adam bere khodesho kharab kone vase entegham giri alan miram in test khodshenasi ro ke link dadi nega konam

ققنوس

نه اصلا منظور منو نفهميدی من هيچ وقت ادعای عاشقی نکردم تو کل وبلاگم بگردی اصلا کلمه عشق رو پيدا نميکنی من گفتم علاقمند شدم نگفتم عاشق شدم اين دو تا با هم خيلی فرق داره

ققنوس

سلام اولا لطفا وقتی کامنت ميزاری لطفا لینک خودتم بزار که من جبور نشم کلی دنبال لینک شما بگردم ثانیا عاشق شدن با علاقمند شدن خیلی فرق داره من اگه عاشق شده بودم میرفتم و به معشوق حرف دلم رو میزدم و پیه همه چیز رو به تنم میمالیدم اما عاشق نشدم . چون حاضر نیستم پیه همه چیز رو به تنم بمالم من علاقمند شدم . دوست دارم باهاش بیشتر آشنا بشم . ممکنه بعد از آشنائی عاشق بشم و هر کاری خواستم بکنم اما الان هنوز عاشق نشدم و امیدوارم که هیچ وقت نشم

ققنوس

اون کتابی رو هم که معرفی کردی به محض تموم شدن امتحانات پايان ترم ميخونم چون خيلی احتياج دارم که يه چيزی بهم اعتماد به نفس بده و اميدوارم اين کتاب بده در ضمن مطئنم هر فکری که درباره من ميکنی اشتباهه من توی ۲۳ سال عمرم هنوز هيچ کس رو نديدم که من رو درست بشناسه حتی پدر و مادرم من واقعا آدم خيلی خاصی هستم

ازی

مثل اینکه قصد داری سر کلمات با من یکه بدو کنی! مگه عشق از جنس دوست داشتن یا به قول تو علاقمند بودن نیست؟ به نظر من که فرق نمی کنه حتی از نظر من نفرت هم از جنس عشقه! حالا ققنوس عزیز اینا رو ول کن. من معتقدم اگه همون راهی رو که همیشه می ری دوباره بری به همون جای قبلی می رسی پس بهتر نیست یه کم مسیرت رو تغییر بدی و سعی کنی بیشتر یاد بگیری. هر چند شاید دوباره بگی وقت نداری ولی من دوباره بهت پیشنهاد می کنم کتاب نیمه تاریک وجود نوشته دبی فورد رو بخون. چون فکر کنم ارزش خوندن این کتاب بیشتر و بهتر از دیدن مثلا برنامه طنز خشایار باشه!

ازی

ققنوس عزيز الان فقط دارم در مورد خودت صحبت می کنم. علاقمندی به خودت نه به دیگری ... در ضمن هر انسانی خاصه. از هر انسانی فقط يه نمونه توی اين دنيا پيدا می شه. پس تکه تکه. جالبه نه؟ در ضمن اگه کسی هست که تو رو نمی فهمه و نمی شناسه تو سعی کن ديگران رو درک کنی.