اردکم

کتمان نمی کنم که گل بازی پیشنهاد ناخوداگاهم بود و انچنان قوی که توان گذشتن از خواسته اش رو نداشتم و اینجوری شد که به کار موجود سازی روی اوردم. و هر چه در این کار پیش می رم و سختی این کار رو لمس می کنم نمی تونم هنر دست اون بالایی رو ندید بگیرم چون از وقتی به مخلوق خلق کردن افتادم کاملا سختی و ظرافت های ضروری این کار رو حس می کنم. مثلا اردکم رو ببینید که چه بال های ضعیفی براش کار گذاشتم! فکر نمی کنم بیچاره توان پرواز رو داشته باشه. پا هم که براش نذاشتم و پوست تنش هم بیشتر شبیه فلس های ماهیه تا پرهایی که بهش بتونه کمک کنه. ولی جالبه که علارغم همه این ضعف ها و ناکامل بودنش وقتی که تموم شد یه حس فوق العاده ای به من داد و با لمس نوکش جاش رو توی دلم خیلی باز کرد و به نظرم مخلوق فوق العاده شیرین و جذاب و کاملی اومد.

خیلی جالبه که حالا که بیشتر روی این کار متمرکز شدم برام کار با گل هر بار مفهوم جدیدتری پیدا می کنه. از تجربه کردن حس مادری و بالا اوردن جنبه مادری برای خودم که توان افرینش و خلق کردن و تجربه ناب دیمیتری رو می تونم تجربه کنم تا این اواخر که به این جمع بندی رسیدم که برای عبور از زخم های هفایستوسی و مواجهه با بی ارزشی هام یکی از بهترین روش های دم دستیمه. چون وقتی با گل که به نظر خیلی بی ارزش می یاد چنین چیزی رو خلق می کنی احترام و ارزش فوق العاده ای براش قائل می شی و دیگه دید قبلی رو نسبت بهش از دست می دی.

بعد از التحریر: اصلاحیه / بال هاش رو بزرگ تر کردم و دمش رو کوچیک تر کردم و کمی تغییرات جزئی به بدنش دادم. خیلی زیباتر شد. نه؟ حالا به راحتی می تونه توی اسمون ابی سُر بخوره و پرواز کنه.

/ 7 نظر / 28 بازدید

[لبخند]بسیااااااااااااااااااار زیبا شده

بانو

سلام یه جایی بهم توصیه شد که بی ارزشی های خودم را سعی کنم ببیبنم خیلی خوب منظور این حرف را نفهمیدم شما درکتون از این مو ضوع چیه؟

نازبانو

آخی چه اردک با مزه ای... منم یاد گرفتم موقع خشمگین شدن با دستهام چیزهایی رو خلق کنم یعنی یک تکنیک دقیق که از هفاهیستوس عزیز یاد گرفتم[گاوچران]

خلوتکده

هم زیباتر شده هم بالغ تر، [مغرور]

نازبانو

وای اردکشو ... دلم میخواد اردکت منو سوار کنه با خودش ببره هوا تو ابرها[رویا]

نازبانو

مرسی آزی هم از تو هم از اردکت[ماچ]