دوباره بارون و دوباره عشق بازی من

چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است. (سهراب)

دوشنبه بعد از ظهر وقتی نم نم بارون رو از پشت شیشه دیدم باز هوس قدیمی ام عود کرد و پیاده از چهارراه ولیعصر به طرف میدون آزادی راه افتادم، خیس می شدم و لذت می بردم. انگاری بارون می شوره هر چی درد و ناراحتی تو وجودت هست و یه حس خوشایند جایگزینش می کنه. سرخوشانه سعی می کردم به صدای پای آبی که روی زمین پخش می شه گوش بدم ولی صدای چرخ و اگزوز ماشین هایی که توی خطوط نامنظم توی ترافیک مونده بودند مانع می شد. دکه دارهای روزنامه فروش رو این زمستون بی خاصیت غافلگیر کرده بود و تند تند روزنامه و مجله هاشون رو جمع می کردند. بوی خوش قهوه از بعضی مغازه ها مشامم رو و دیدن کتاب های میدون انقلاب چشمم رو نوازش می کرد. قطرات بارون هم با صورتم مسابقه بوسه گذاشته بودند. آدم ها تند تند و سر درگریبان از کنارم می گذشتند. با گذشت زمان بدنم سردتر و قلبم گرم تر می شد. نزدیکی های دانشگاه شریف دیگه کم کم پاهام هم کرخ شده بود. اما دلم نمی اومد اون همه قشنگی و رحمت رو به آهن قراضه های ساخت آدم ها (ماشین) بفروشم. از اول گفته بودم تا آزادی و نمی خواستم رفیق نیمه راه باشم. بالاخره بعد از 1 ساعت و 45 دقیقه رسیدم. خسته اما آروم. کوفته اما شاد.

خدایا شکرت.

/ 7 نظر / 9 بازدید
فاطمه

آخیییییییییییییییییییییییییی..فدای دل عاشقت[قلب]

نیره

آزی جون من رو بردی به روزهای دور اما خیلی شیرین گذشته و پیاده روی های اینچنینی ... یادمه من هم سال آخر دانشگاه تنهایی از میرداماد راه می افتادم تا میدون منیریه ... واقعا برا خودش راهی بود .... به قول تو جسم آدم خسته می شد اما روحش انگاری جونه می زد و مثل یه نهال نورسته تر و تازه می شد ..... وای خدای من چه روزهایی که زیر بارون و برف دل ندادم به ترنم زیباشون ..... دستت درد نکنه آزی جون باعث شدی خاطرات غبار گرفته ام به یادم بیاد

ماهور

امان از دست شما ها !!!! [چشمک]

بی دل

چشمم روشن. عشق بازی اونهم با بارون[نیشخند].

سینا

کفش ها را باید شست جور دیگری باید رفت باز خواستی بری پیاده روی منم خبر کن [چشمک] شاداب باشی

مهدیه

یادش به خیر وقتی میرسیدم خونه مامان تعجب میکرد چه بارونی اومده که از سر کوچه تا دم خونه اینقدر خیس شدم من

ازی

عزیزمی مهدیه جان. جات خالی بود عزیزم