نبار باران نبار

بارون که به شهرم می زنه، عجیب دلتنگ و دلگیر می شم. علارغم لذتی که قدم زدن توی خیابون های بارون زده برام داره اما هجوم خاطرات، این بغض لعنتی رو دوباره فعال می کنه . این روزا حالی به این دل نمونده تا دوباره زیر نم نم بارون و هوای گرفته پاییزی در طولانی ترین خیابان تهرون قدم بزنم و سر اینکه  از نیمه راه،حول و حوش چهارراه ولیعصر، به طرف تجریش سربالایی برم یا به طرف راه اهن و سرپایینی، با دلم بحث کنم. دوباره قرار بذارم بار بعدی حتما چتر بیارم و دوباره فراموشی و غرق شدن در رنگارنگی خیابون ها که پوشیده از برگ های چنار هزار رنگه. ارمغان فراموش کردن چتر و دستکش برای من، سرخ شدن گونه و دست هام از سرما و بارون پاییزی بود و منی که سرخوشانه سنگفرش ها رو به طنازی و مثال بازیگری که انگار کل دنیا به نظاره اش نشسته یکی یکی طی می کردم. من بودم و صحنه نمایش زندگی من و لذتی که از حضورم می بردم . اما این بار دلم حوصله رفتن نداشت و به ناچار در خونه موندم و  بعد شب از سر دلتنگی خیابون ولیعصر که بدون من حضور بارون رو جشن گرفته برگه روزنامه ای که کنار تختم بود رو برداشتم و یه دو خطی نوشتم تا حالم از این که هست بهتر بشه و حاصلش این شد:

     در هجوم بی امان بارش پاییزی

     دلم در سیلاب خاطرات مدفون شد

     نبار باران، نبار

     بگذار دمی، نفس تازه کنم

 

پ.ن.: امروز هوا افتابی شد و دل من هم. این روزا دلم بسان دخترکی سر به هوا و بلهوسه که هر دم به تبعیت از پاییز هزار رنگ، رنگ و طعم های مختلف رو تجربه می کنه.

/ 7 نظر / 83 بازدید
بانوی تابستان

وای که چقدر دوست داشتم این پستت رو آزی جون ... خیلی قشنگ در مورد احساساتت نوشته بودی عزیزم ....امیدوارم به زودی زود هوای دلت آفتابی آفتابی بشه عزیز دلم ....

صدیق

تنها در باران هومن راد رو گوش کردی آزی جان آلبوم فوق العاده ای داره . من که دوستش دارم. اینبار با این آلبوم امتحان کن و برو زیر بارون

شادی

حرف دل منو زدی آزی ...... این روزا دلم بسان دخترکی سر به هوا و بلهوسه که هر دم به تبعیت از پاییز هزار رنگ، رنگ و طعم های مختلف رو تجربه می کنه......

فاطمه

آخییییییییییییییییی! عجب شعری هم سرودیا!

غزل فروش

بارون عجین شده با حس دلتنگی. مخصوصا برای من که همیشه روزای بارونی واسم اتفاقای خاص افتاده. ولی با همه ی دلتنگی که برام میاره عاشق بارششم وقتی که اشکامو با قطره های زلالش پاک میکنه تا هیچکس متوجه دل شکستم نشه. ببا باران عاشقانه تر از دیروز میخواهم دوباره او را در خود پیدا کنم میخواهم برای هزارویکمین بار عاشقش شوم هرچند اشتباه محض باشد دیوانگی باشد به دیدن منم بیا هرچند وبلاگم به زیبایی وبلاگ تو نیست.

آنا

فوق العاده بود. حست خيلي برام آشنا بود... منم عاشق بارونم و راه رفتن و خيس شدن زير بارون. هيچوقت تو عمرم چتر نداشتم!