شیرین بهانه بود!

از این شعر که در کامنت های یه وبلاگ دیگه بود خیلی خوشم اومد. البته نمی دونم سراینده این قطعه زیبا کیست.

   شیرین بهانه بود!
   فرهاد تیشه میزد تا نشنود
   صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند:
   دوستت ندارد.

ولی من اگه بودم این شعر رو تغییر می دادم به: (مال من تیپ هفایستوسیه)

   شیرین بهانه بود!
   فرهاد تیشه میزد تا فراموش کند
   بی وفایی شیرین را

یا اگه مدل اش پوزیدونی بود اینطوری در می امد:

   شیرین بهانه بود!
   فرهاد تیشه میزد بر دل سنگ
   تا شاید برای لحظه ای فراموش کند تیشه زدن بر قلب شیرین را

/ 7 نظر / 22 بازدید
کیانا

قشنگ بود. ذوق شاعری شما هم خوبه هااا!![گل]

یلدا

سلام دوست عزیز یه مشاوره کوچولو ازتون می خواستم. مدتیه مطالب وبلاگتو پیگیر هستم.از سایت دکتر شیری لینک شدم. راستش دیوانه وار عاشق روانشناسی و خوندن کتاب های تاریخی و رمان و داستان کوتاه هستم مثل خودت. تقریبا توی بیشتر کلاس های دکتر شیری شرکت داشتم. می خوام برای فوق رشته مشاوره بخونم . البته لیسانسم کامپیوتره. می خوام بدونم چی بخونم ؟ چقدر تلاش برای قبولی لازمه ؟ کلا اینکه توصیه ات در این مورد چیه . پیشاپیش بی نهایت از کمکت سپاسگزارم.

Ati

دوست داشتم هر سه شکل شعر را... اولی ولی بیشتر به دلم نشست... ازی جان دوست دارم لینکت کنم؟ اجازه هست؟ اگه شما هم دوست داشتی من خوشحال میشم.

کشمش

من همان نایم که گر خوش بشنوی شرح دردم با تو گوید مثنوی با لب دمساز خود جفت آمدم گفتنی، بشنو که در گفت آمدم من همان جامم که گفت آن غمگسار با دل خونین لب خندان بیار من خمش کردم خروش چنگ را گرچه صد زخم است این دلتنگ را من همان عشقم که در فرهاد بود او نمی‌دانست و خود را می‌ستود من همی کندم نه تیشه، کوه را عشق شیرین می‌کند اندوه را در رخ لیلی نمودم خویش را سوختم مجنون خام اندیش را می‌گریست او در دلش با درد دوست او گمان می‌کرد اشک چشم اوست گر جهان از عشق، سرگشته است و مست جان مست عشق بر من عاشق است ناز اینجا می‌نهد روی نیاز گر دلی داری بیا اینجا بباز هوشنگ ابتهاج مبارکا باشه[گاوچران][گل]

مقداد

و به تعبیری دیگر: شاید که به عشق نیک اندیشه کنیم فرهاد شویم و عاشقی پیشه کنیم این ضخره که پیش رویمان ایستاده است شیطان هواست، عشق را تیشه کنیم

محمد

نانوا هم جوش شيرين مي زند؛ بيچاره فرهاد...! سلام 9سال وبلاگ نويسي؛ آفرين داره!!!