خشم - لایه رویی

* جدیدا، بودن در جمع باعث استرس ام می شه. دیدن آدم هایی که به هر نحوی مربوط به قضیه جنوب ام  می شند و باید برای اولین بار باهاشون روبرو بشم. آدم هایی که حس مهر و نزدیکی اشون حالم رو به جای خوب تر، بدتر می کنه. ولی دیروز از دیدن یکیشیون خوشحال شدم. یکی که همش با هم در وقت تردد در جزیره ها در حال رقابت برای پیدا کردن بهترین و قشنگترین صدف بودیم و دائما کل کل می کردیم و سعی می کردیم زیراب صدف جمع کردن اون یکی رو بزنیم (:دی) و دیروز وقتی بهش گفتم که تمام صدف هام رو به خاطر عجله در برگشت و وضعیت اون روزهام جا گذاشتم در کمال تعجب من،کیفش رو باز کرد و از بین پنج صدف، دو تا از بهترین هاش رو سوا کرد و به من داد! چسبید آی چسبید این مهربانی.

** من هر وقت احساس خشم شدید داشته باشم به خاطر ناتوانیم در بروزش و درون ریزی، بدن درد می گیرم. حالا یا به کمر می زنه یا به گردنم. و هفته گذشته تقریبا کج مونده بودم و به خاطر برنامه ای که حتما باید توش شرکت می کردم مجبور به زدن یه آمپول گاوی و خوردن چند روزه قرص شدم و کلی پماد تا از این حال و هوا در بیام. ولی راه حل ساده ترش این بود که بگیرم یکی رو حسابی کتک بزنم تا از این درد شدید راحت شم.(:دی) به دوستم می گم من سعی کردم به این شخص صدمه ای نزنم پس چرا از روی قصد و مرض انقدر حتی حالا هم سعی می کنه منو ازار بده! یعنی حتی اندازه یه فرد معمولی ناشناس هم به من هیچ حسی نداره که اینطور از اذیت من لذت می بره؟! کسی که جنگ،از دست دادن، فقر، آوارگی و تحقیر رو در گذر زندگیش داشته و حس کرده و با کلام شعر و نغز و با جنس افرادی مثل شریعتی، سهراب و ... اشناست نباید تمام این ها باعث بشه که انسان بهتر، حساس تر و  مهربان تری بشه و نسبت به جنس بشر احساس همدلی و همدردی بیشتری داشته باشه؟ دردهای ما، ما رو ادم بهتری می سازند یا بدتر؟ یه داستان جالب خوندم در جایی که مضمونش این بود. "کسی از دالایی لاما به شیطنت می پرسه از نظر شما بهترین دین و مذهب چیه؟ اسلام، مسیحی، بودایی، و ... و اون در جواب می گه هر دینی که بتونه از شما انسان بهتری بسازه و شما رو مهربان تر، حساس تر و ادم تر کنه." و من حظ کردم از این جواب.  منم خیلی جاها خودخواهی های خاص خودم رو دارم ولی خیلی سعی می کنم ادم بمونم هر چند اگه این زبون تند و تیزم بذاره:دی

*** نمی تونم موهبت این خشم رو هم نگم. احساس خشم و ناراحتی ام باعث یه اکتشاف فوق العاده هم برام شد. این اتفاق، مشابه خاطره چندین سال پیش ام بود و با این احساس تر و تازه خشم، لجن های قدیمی درونم دوباره بالا اومد. در مکاشفه و جستجو در خاطره خاص قدیمی ام، به احساس خشم رسیده بودم ولی از این سطح نتونسته بودم پایین تر برم ولی این بار به یه سایه خیلی ارزشمند تر رسیدم. چیزی که باعث شد خشمم فوق العاده کم بشه و چرایی بعضی از رفتارهام رو درک کنم. نمی دونم به خاطر باعث و بانی خشمم باید متشکر باشم یا عصبانی :دی دچار حس دوگانگی شدم.

/ 2 نظر / 6 بازدید
کوهستان تنها

سلام,متنت عالی بود ... این که بهتر یا بدتر شویم,,, اینکه متشکر یا عصبانی باشیم,, به شخصییت وبزرگی روح آدما بستگی داره که هر کس یه جوریه.. اما وقتی حادثه ای برای آدم به وجود می یاد به خاطر درسی که ازش میگیریم باید متشکر بود و خوشحال از اینکه می تونست بد تر باشه(مثبت اندیشی) اما عصبانی هم باید بود:به قدری که حواست جمع باشه که دیگه از اون موضع ویا مواضع مشابه آسیب نبینی....[اوه]

منصف

توي پست قبلي نوشتي كه " من از ادمای نوع هیجانی هستم! " . البته بايد شجاعتت رو در اعتراف كردن تحسين كرد ولي اينكه هنوز فكري براش نكردي و تو اين پست باز هم هيجاني شدي متاسفم . بهتر نيست به جاي گير دادن به ديگران كمي به خودت برسي و روحياتت رو سرو سامان بدي . مطمئني ديگران قصد آزار تو را دارند ؟ مطمئني ؟ مطمئن مطمئن ؟ بهتره دوباره دچار هيجان نشي و زود قضاوت نكني . كسي توان آزار تو رو نداره جز خودت . كتك زدن ديگران و آمپول گاوي هم مشكلي برطرف نمي كنه . آرام بودن كافيه . همين