روز شکرگزاری

خدا رو شکر. بازم دارم از زندگی لذت می برم، دوباره تابش نور افتاب رو روی پوست بدنم حس می کنم و از دیدن ابی اسمانی شهرم که تا چند روز گذشته زیر غبار و الودگی مدفون شده بود غرق شادی می شم و قدر لحظه لحظه های زندگیم چه خوش چه ناخوش رو می دونم. دوباره دارم جون می گیرم و قد علم می کنم. سرماخوردگی روحی هم بد چیزیه ولی بدتر از اون در معرض قرار دادن عمدی خودم در معرض این همه ویروس های مهلک بود. به قول استادی "فرق هست بین بدبختی و سختی. الان هی میگن باید در زندگی سختی کشید تا ساخته شد.خب حرف متینیه ولی فرق گنده ایست بین این دو! خدا پشت سختی است نه بدبختی! وقتی حواست را جمع نمیکنی، معاشرین احمق داری، انتخابهای احمقانه داری، پا در ویرانی خودت و سرمایه هایت میگذاری، منتظر خدا باش! خدا پشت سختیها ظهور میکند نه بدبختیها".

ولی از طرفی، دوستم امروز گوشزد خوبی به من زد و حرف چند وقت پیش خودم رو به خودم برگردوند که "ما قربانی دیگرانیم و جلاد خویش!" و من که این روزا از جلاد بودن و سختگیری ام برای خودم کم کردم و بیش از قبل به خواسته هام توجه می کنم، کم کم دارم رو می یام و سکان زندگیم رو قرص تر دستم گرفتم و اروم تر هستم. بازم شکر.

بعد از التحریر:به این نتیجه رسیدم که وقتی حرف خوبی رو به کسی می گم پیشش به امانت می مونه تا در زمان مناسب به خودم برگردونه.

/ 3 نظر / 5 بازدید
بانو

شکر گذاری یکی از بهترین عملکردهایی می تونه باشه که آدم را به فضای عشق و آرامش نزدیک کنه.

نازبانو

با اون جمله سبزه خیلی موافقم توی آخر پستت رفیق[چشمک]

شادی

شکرگزاری خیلی ی ی خوبه....من یه دفتر دارم که توش نعمت هام و خوشی هامو که کم هم نیستند می نویسم.... از سال 87 این کارو شروع کردم...هرسال یه سررسید..... بعد چیزی که برام جالبه اینه که دقیقااا مواقعی که با شور و شوق بالایی شکرگزاری هامو نوشتم اتفاقای خووووووووب بیشتر و پشت سرهم برام افتاده ........[پلک] این تیکه حرفاتو خیلی خوشم اومد: من که این روزا از جلاد بودن و سختگیری ام برای خودم کم کردم و بیش از قبل به خواسته هام توجه می کنم، کم کم دارم رو می یام و سکان زندگیم رو قرص تر دستم گرفتم و اروم تر هستم. بازم شکر.....[لبخند]