باران ارديبهشتی

* نه با زبان شعر اشنایی نه با زبان تن، تنها و تنها زبان کلام را می شناسی که برای درک و فهم هر جمله اش باید مثنوی هفتاد من گفت! <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

** بوی عطر سبزه تازه بعد از یک بارش ارديبهشتی

و درخشندگی  علف ها و درختانی که بعد از یک حمام بهاری،  سبزیشون چشم رو نوازش می داد

و باد خنکی که یادداور باران روز گذشته بود

 

گربه ای که تنبلانه روی نیمکتی حمام آفتاب می گرفت

و کلاغهایی که قلمروشان رو برای خورده تکه غذایی ترک می کردند

و گنجشکهایی که سر و صدای شادمانه اشون همه جا رو پر کرده بود

 

کودکی که شادمانه در میان علف ها غلت می زد

و اون یکی که از توی کالسکه اش کنجکاوانه محیط رو بررسی می کرد

و دیگری که دستگاه های بدنسازی در پارک رو برای ورزش مادرش انتخاب می کرد

 

زوج نه چندان جوانی که در میان انبوه درختان پارک جنگلی عکس یادگاری می گرفتند و سرخوشانه می خندیدند

و دسته زنانی که اول صبحی خنده های شادمانه از ورزش صبحگاهیشون محیط رو پر کرده بود

و پیرمردی که با هر چند گام عصاش رو محکم به زمین می زد انگار که می خواست زمین رو از خواب بیدار کنه

 

و من که در میان همه این دیده ها و شنیده ها تنها کاری که نکردم خوندن کتابی بود که دستم گرفته بودم.07.gif

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقايق

نازی.. خب ديدنی تر از خوندنيت بوده

نایت

سلام آزاده خانوم. فکر می کنم اسم کتابت این بوده: چگونه با چراندن چشم مثنوی بسراییم. :d باشد که تمامی ایامت اردیبهشتی باشد

ماهور

سلام ... برای اْر دي بهشتی ها همه چی اْر دی بهشتيه ! باران اْر دی بهشتی ! کتاب اْر دی بهشتی .. صبح اْر دی بهشتی و ......... :) ........ این که کی می خوای بزرگ شی یا اینکه همین طور کوچیک بمونی و سرخوشانه زندگی رو بازی کنی چیزیه که فقط و فقط به خودت بستگی داره نمی دونم ببخشید که اینطور می گم اما شاید از بزرگ شدن می ترسی .... اما تو بزرگ شدن لذتی هست که به جرات می تونم بگم تو کوچیکی هیچ موقع نمیشه تجربه اش کرد .... به اشتباهات خنديدن رو هم قبول ندارم چون بعضی هاشون آدمو از پا ميندازن پس بايد بيشتر بهشون فکر کرد و ازشون درس گرفت تا ديگه تکرار نشن . برات آرزوی موفقيت می کنم تا خدای نکرده زندگی تو رو بازی نده بانوی اردی بهشتی :)

ازی

ماهور عزيز از بزرگ شدن نمی ترسم ولی از دست دادن بخش کودکيم منو می ترسونه! به قول استادی اگه نتونی در عين بزرگی کودکيت رو بازی کنی بخش بزرگی از زندگيت رو از دست می دی. در ضمن اشتباهات ادما اولش خيلی سخت هستند ولی وقتی زمان بهش بخوره باور کن که با نگاه کردن بهش می خندی و ازش درس بگيری. فقط و فقط بستگی به خودت و ديدت به زندگی داره!

tohid

afkare jario delneshinie http://hamcheraghi.persianblog.ir http://shaghayeghi.blogspot.com

ماهور

خوب ! تو ميتونی بزرگ شی اما در عين حال بخش کودکيت رو هم از دست ندی ! شجاع باش و نترس :) ضمنا اون اشتباهات حتی اگه بهشون بخندی هم فکر کنم خنده تلخی باشه که گوشه لبت می شينه ولی همون طور که گفتم با فکر کردن بهشون ميشه جلوی تکرارشون رو گرفت :)

ازی

درسته می شه همزمان بخش کودک و بالغت رو داشته باشی ولی کودک خيلی خيلی اسيب پذيرتره و در برخورد با اولين مشکل بخش کودکه که حذف يا کمرنگ می شه. به بچه ها نگاه کن وقتی زمین می خورند خیلی سریع احساساتشون رو نشون می دهند و گریه می کنند ولی نیم ساعت بعد هیچ اثری از ناراحتی روی چهره اشون نیست. اما ما ادم بزرگها با قیافه جدی سعی در انکار مشکلاتمون داریم و می خواهیم ابروداری کنیم و بگیم هیچ تاثیری بر ما نداره ولی تا ۱۰۰ سال سیاه دیگه هم یادمونه. به نظر من وقتی بزرگ شدی که بتونی به مشکلات قدیمیت بخندی نه خنده تلخ بلکه به عنوان يه درس که به بلوغ فکری و روحیت کمک کرده.

ماهور

:)