خلخال به اسالم

روز پنج شنبه گذشته کلاس حسابداری داشتم که استاد درس جدیدی ارائه می دادند و پنج شنبه همین هفته هم امتحان فاینال حسابداری دارم که حتما باید نمره خوبی بگیرم. اما وقتی اسم برنامه خلخال به اسالم رو شنیدم انقدر سست شدم که درس و استاد و امتحان و ... رو بی خیال شدم و قصد سفر کردم. الان هم پشیمون نیستم. مسیر مطابق تعریف هایی بود که شنیده بودم و پیاده روی از طبیعت اردبیل به گیلان و دیدن تفاوت پوشش گیاهی اش جالب بود. مناظر طبیعی هم به قدری نفس گیر و زیبا بود که فکر می کردی بهشتی که تعریفش رو می کنند همینه. روز دوم زانوم که چند وقتیه از کوه پیمایی محرومه اذیتم کرد ولی خوشبختانه سریع خودش رو تطابق داد و دیگه مشکلی نداشتم. شب اول که در کوه های خلخال خوابیده بودیم (فکر کنم روستای خرخوانی بود) هواکمی سرد بود ولی روز دوم که به گیلان رسیده بودیم رطوبت، سردی آزار دهنده هوا رو گرفته بود. شیر و کره و تخم مرغ محلی، کباب تازه همراه با پونه و نعنای وحشی و آب چشمه خوشمزگی سفر رو چند برابر کرده بود مخصوصا وقتی که غذا خوردن همراه بشه با دیدن یک تابلوی بی نظیر طبیعی. معمولا در سفر به غیر از انرژی گرفتن از طبیعت، اشنا شدن با شخصیت های جدید و همسفری با افراد قدیمی هم همیشه برام لطف خاصی داشته. این بار توی گروهمون هم صحبت هایی پیدا کردم که اشنا به روانشناسی بودند و خود تحلیل گری داشتند و زبان اشنا بودند و خستگی راه برگشت در اتوبوس با این هم صحبتی ها خیلی کم شد، کاملا از هم صحبتی باهاشون لذت بردم. خلاصه که هر گوشه از سفر برام لذت بخش بود. امید که باز قسمت بشه.قلب

 

 

/ 11 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی

..چه عکس قشنگی ....روحم تازه شد [پلک]

شادی

..چه عکس قشنگی ....روحم تازه شد [پلک]

غزاله

چه عکسهای قشنگی... چقدر خوبه که از اینجور برنامه های طبیعت گردی برای خودت می ذاری, اگه هر ازگاهی به طبیعت نزنیم و ازش انرژی نگیریم, زندگی خیلی کسل کننده و بی روح میشه.

خلوتکده

به به، پس حسابی انرژی گرفتید از طبیعت، انشالله همیشه زندگیتون پر انرژی باشه، این عکس پایینیه یکم خطرناکه هااااا ! چقدر ارتفاعش بود؟ [نگران] [وحشتناک] آخه من از ارتفاع میترسممممممممم[خجالت]

سلام‏ چند وقت پیش داشتم در مورد کفش ترکینگ جستجو می کردم ،که با وبلاگ شما آشنا شدم .سری به آرشیو زدم و برخی از نوشته هاتونو خوندم و مرور کردم و واقعا لذت بردم .خوشحالم از اینکه به جمع خوانندگان وبلاگتون پیوستم .‏ اگه فرصتش باشه حتما به نوشته های گذشتتون هم سرمیزنم ،خیلی واسم جالبه که بدونم شما این حدودا ده سال از زندگیتونو چطوری گذروندین ،چون من تقریبا در آستانه این ده سالم و برخی از مطالبتون هم واسم آموزندست .‏ ده روز دیگه تولدتونه ،پس پیش پیش تبریک میگم آزاده خانوم .

امین

راستی اسمو نزدم!‏

امین

سفرنامه شما و فرزانه خانوم رو خوندم ،هم دلم و هم دهنم آب افتاد ‏. به نظر من سختیهای یه همچین برنامه هایی باعث میشه که اون سفر بیشتر تو ذهنمون موندگار بشه و بعد از سفر تا مدت بیشتری با تمام لحظاتش خاطره بازی کنیم .

امین

ده سالم؟!!!نه ،بیست سال و چند ماهمه . به شما که نه ولی از توصیفاتی که فرزانه خانوم کردن مثل اینکه کمی بهشون سخت گذشته ‏. امیدوارم که در آینده منم بتونم تو برنامه ها شرکت کنم ...

پونه

اسالم به خلخال یا پونل؟ من الان بین این دو تا تور موندم:دی نظرت چیه؟