نیمچه طنزی درباره خودم!

اومدیم خیر سرمون آفرویت تایپمون رو زندگی کنیم و کمی نیمه تاریک وجودمون رو هم تحویل بگیریم! فقط تصور کنید یه آرتمیس تایپ چه گُلی می زنه به سر آفرودیت اش، زمانی که تازه می خواد شروع کنه. اول از همه کتونی و کوله رو به بایگانی زمان سپردم و یه صندل کرم خوشگل گرفتم و یه کیف سوغاتی فرنگ رو هم روی دوشمون انداختم و یه مدل شال بستن هم از دختر عموم یاد گرفتم و خیلی سانتی مانتال راه رفتن رو تمرین کردم. صبح ها جدیدا برای رفتن به محل کار زودتر از ماشین پیاده می شم تا 25 دقیقه ای راه برم و این پای شکسته تنبل رو ورزش بدم. من تندپا هستم اما داشتم آهسته رفتن ،یه مدل خانومانه، رو زندگی می کردم. داشتم خوش خوشان راه می رفتم و با تخیلات ام خوش بودم و حتی در هوای دود گرفته تهران هم از نسیم صبحگاهی لذت می بردم که کم کم ریتم آهسته ام به تند تبدیل شد و بعد چون کیفم دوشم رو اذیت می کرد و یه هو دیدم مدتیه دارم کیفم رو عین این بچه دبستانی ها با دستم به جلو و عقب می برم و وسط خیابان دارم همزمان با راه رفتن، بازی می کنم و چه حظی خودم و کودک درونم داریم می کنیم  از این مدل راه رفتن. فک کن. :دی  

ولی اگه فکر می کنید من جا می زنم و کوتاه می یام و عطاش رو به لقاش می بخشم به بیراهه رفتید. کله شق تر از اونی هستم که بخوام وسط راه بِبُرم. حالا ببینید. یه آفرودیت تایپی بشم که اصلی هاش جلوم لنگ بندازند:دی اندکی صبر سحر نزدیک استنیشخند

/ 7 نظر / 19 بازدید
زهرا

سلام ،نوشته هاتون قشنگه (برای نوشتن این دو کلمه چه قدر فکر کردم)

عمه مشكات

گشتیم نبود نگرد نیست این ضرب المثل فارسی رو تو این جور مواقع باید بگی: کردیم نشد نکن که نمیشه! (منظور بد برداشت نشه لطفا) منظور اینه که من پرسفون سر به هوا هم توی این جامعه آفرودیت- هرایی یه مدتی سعی کردم آفرودیتمو فعال کنم (حالا خودتم فکر کن که یه پرسفون بخواد آفرودیت بازی کنه چی میشه ها) خلاصه جواب که نداد یه کم هم ترسیدم حالا اگه در شهر به ما پیشنهاداتی بشه چه جوری جمش کنم!!! :) خلاصه که بهتر آن دیدیم که همون به سبک آقا کلاغ خودمون راه بریم. با اینکه تجربه هزار ساله نشون داده بود جواب نمیده!

عمه مشكات

مرسي از دلگرميت عزيزم. پس من منتظر ناپلئون بناپارت ميمونم تا از دنياي مردگان بياد (نه گفتي من برم انگار) و شيفته من بشه!

فائزه

خیلی خوب بود.کلی خندیدم.

mina

سلام.ازی جون من سعادت نداشتم ارکتایپهای زنانه رو بگذرونم.ولی امروز با گل دارم می رم دانشگاه.تا سر کوچه هم می خام بدوام.هم شاگردی سلام رو بخونم و تو کیفم یه دفت خاطره با چند تا خودکار چهار رنگ گزاشتم .تازه میخام لپ اون خانومه که تو انتظامات به موهام گیر میده رو هم بکشم ..دلم برا اونم تنگ شده...راستی من تو کدوم دسته ارکتاپام؟؟

شادی

هاهاهاهاااااااااااااا :)))))))))) تصور کردم...خیلی خنده دار بود میشه بیشتر در مورد آرتمیس تایپ توضیح بدی؟؟؟؟ به همون الهه های یونان مربوط میشه؟؟؟