اينجا وبلاگ آزيه يا حوزه علميه قم؟!

* یه درس جدید، یه استاد جدید، یه تفکر جدید، یه جهان بینی جدید، یه زندگی جدید <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به نظر من که تغییر خیلی سخته. چون با تغییراتی که در درونت به وجود می یاد ناخوداگاه زندگی و ادمهای دور و برت و دیدت هم تغییر می کنند، یکی از دوستام اعتقاد داره که هر چه قدر هم که تلاش کنی که بر اساس تفکرات جدید تصمیم بگیری ولی بازم موقع هاي حساس زندگي برمی گردی به همون اصل و ذات خودت. البته این چیز عجیبی هم نیست چون روانشناسان هم به این اصل اعتقاد دارند که شخصیت کلی و پايه بشر در همون سنین اولیه (تا 5 سالگي) شکل می گیره و بقيه اش كامل كردن همون چيزهاي ريشه ايه. ولی بازم فكر مي كنم كه اگه قرار بود من ادمی باشم غیر قابل تغییر که توی یک دور تسلسل بشری گیر افتاده پس در انصورت این منیتی که سازنده زندگی  منه به چه دردی میخورد،  منیتی که هیچ منیت دیگه ای توي اين جهان شباهتی بهش نداره پس مطمئنا قابلیت تغییر رو داره، فقط زمان لازم داره و اراده.

 

** این کتابهایی که شروع به خوندن کردم بیشتر شامل عرفان غربی یا مسیحیت هست. یه تفاوت عمده و جالبی که بین این عرفان و عرفان اسلامی و یا بهتره بگم دین اسلام هست اینه که عرفاي مسیحیت پيرو نظریه حضرت مسیح (اگر انسانی به طرف چپ صورت تو سیلی زد طرف راست رو جلو بیاور) فقط به ائین مهرورزی پرداختند و نفی کامل هر گونه خشونت فکری و یا جسمی نسبت به هر آدمی. (اگر انسانی به تو بدی کرد با نیکی جواب بده، قاتل و صدمه زننده به جان و مالت را عفو کن و لذت را در بخشش دیگران احساس کن.)

اما ما در دین اسلام قصاص داریم و در نهایت به بخشش توصیه شده و حتی طبق روایاتی که داریم از پذیرفته شدن هر ظلمی نفی شدیم. (ظلم كننده و پذیرنده ظلم و کسی که نظاره گر ظلم است به یک اندازه مقصرند!: حضرت علی (ع))

 

فعلا دارم روی این موضوع فکر می کنم. "مهر و بخشش بی حد"و یا "عدل و بخشش"؟

 

به نظرتون اين دليل درستي مي تونه باشه كه اگه فردي عزيزي و يا چيز مهمي در زندگي رو به واسطه كسي از دست داده باشه و از لحاظ روحي در مرحله اي نباشه كه بتونه ببخشه، حتي اگر به زبان اقرار به بخشش كنه كينه و نفرتي كه در دلش باقي مونده باعث فساد روحي خودش مي شه و چون ادميه كه مورد ظلم واقع شده بايد اين حق رو داشته باشه كه اگه نخواست و نتونست بتونه مقابله به مثل كنه؟؟

 

*** الان كه داشتم دوباره متنم رو مرور مي كردم يه دفعه به نظرم اومد اينجا حوزه علميه قمه!‌ ولي بدون شوخي دارم درسها و سوالهايي كه توي ذهنم هست رو دوره مي كنم. چون قرار نيست هر چيزي رو كه مي خونم يا مي شنوم قبول كنم. دارم سعي مي كنم بدون قضاوت قبلي در حال حاضر فقط بخونم و بشنوم و تنها چيزهايي رو قبول كنم كه كودك درونيم كه به قضاوتش به عنوان يه انسان ايمان دارم هم بپذيره. در ضمن قرار نيست هر چيزي كه دين و مذهب و عرفا و حتي استاد گفت رو بپذيرم چون اونطوري هم ديگه خودم نيستم و ‌مي شم عين فدائي هاي حسن صباح و يا نسل جديد و مدرنش طالبان و يا انجمن حجتيه!

 

**** جهان عزیز به خاطر کتابهایی که معرفی کردی ازت ممنونم. هنوز اول کتاب اول هستم ولی داشتم فکر می کردم من توی کدوم وضعیت گیر افتادم! (وضعيت آخر و ماندن در وضعيت اخر نوشته تامس هريس و ترجمه اسماعيل فصيح)

 

***** اسم اسماعيل فصيح رو كه به عنوان مترجم ديدم خيلي به نظرم اشنا اومد تا الان كه توي كتابخونه ام نگاه كردم ديدم نويسنده كتابهاي "بازگشت به درخونگاه" و  " داستان جاويد" هست، نمي دونم ميونه اتون با رمانهاي ايراني چطوريه. ولي اين داستان جاويد رو من خوندم و حرص خوردم از دست هر چي مسلمون و جانماز اب كشه! راستي چرا توي رمانهاي ايراني بيشتر حرص مي خوريم حتي رمانهاي  مشهوري عين كليدر و درخت انجير معابد و يا ...

 

****** حرف اخر: کتاب قلعه حيوانات جورج ارول فوق العاده است. بخونيدش. حتما اين نويسنده محترم يه بار يه سر به ايران زده. 04.gif

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمن

کاش من هم فرصتی برای کتاب خوندن داشتم.

دراكولا

هنوز نخوندم تا نظر بدم (بدترين نظر ممكن بود نه؟) اصلا فكر نميكردم به اين زودي اين صفحه نظر دهي باز شه

آموزش هاي مبتدي

سلام چطوری دوست قديمی وبلاگی؟؟ از بقيه دوستان خبری داريد که چرا به روز نمی کنن؟ راستی يه گروه تو ياهو داريم به اسم فارسی بوک اين کتاب هم در آرشيو هست به اين آدرس هم يه سر بزن: http://ahmad211.persianblog.ir

sina

درود بر زيبا. همواره در حال شدن باشی. از جورج اورول کتاب ۱۹۸۴ رو هم بخونی جالبه. زيبا يارت.

امین (*_*) , صبا \(*_*)/

سلام؛ اينجا واقعاْ يهو عينه حوزه شد.. من با ابن نظر موافقم>>*** الان كه داشتم دوباره متنم رو مرور مي كردم يه دفعه به نظرم اومد اينجا حوزه علميه قمه!‌ ولي بدون شوخي دارم درسها و سوالهايي كه توي ذهنم هست رو دوره مي كنم. چون قرار نيست هر چيزي رو كه مي خونم يا مي شنوم قبول كنم. دارم سعي مي كنم بدون قضاوت قبلي در حال حاضر فقط بخونم و بشنوم و تنها چيزهايي رو قبول كنم كه كودك درونيم كه به قضاوتش به عنوان يه انسان ايمان دارم هم بپذيره. در ضمن قرار نيست هر چيزي كه دين و مذهب و عرفا و حتي استاد گفت رو بپذيرم چون اونطوري هم ديگه خودم نيستم و ‌مي شم عين فدائي هاي حسن صباح و يا نسل جديد و مدرنش طالبان و يا انجمن حجتيه!<

امین (*_*) , صبا \(*_*)/

به نظرتون اين دليل درستي مي تونه باشه كه اگه فردي عزيزي و يا چيز مهمي در زندگي رو به واسطه كسي از دست داده باشه و از لحاظ روحي در مرحله اي نباشه كه بتونه ببخشه، حتي اگر به زبان اقرار به بخشش كنه كينه و نفرتي كه در دلش باقي مونده باعث فساد روحي خودش مي شه و چون ادميه كه مورد ظلم واقع شده بايد اين حق رو داشته باشه كه اگه نخواست و نتونست بتونه مقابله به مثل كنه؟؟*** بايد بگم آره حق داره بتونه مقابله به مثل کنه!!

امین (*_*) , صبا \(*_*)/

راستی من دیگه وقت کتاب خوندن رو پيدا نميکنم وگرنه ميرفتم ميگرفتم ميخوندم

sovdagar

سلام ...من آپم و منتظرت ...موفق باشی...در پناه فاصله

لوركا

سلام دوست عزيز. ممنونم که نظرت رو درباره‌ی نوشته‌هام دادی. اما يه ايراد کوچولو تو نظراتت بود که گمان من رو مبنی بر بی‌توجهیت نسبت به خود نوشته‌هام زياد‌تر می‌کنه. هم به قلمم حسودی می‌کنی و هم فکر نمی‌کنی اهل قلم باشم؟! جملات متناقض ؟! می‌دونی آزی جان. اگر فکر نمی‌کنی اهل قلم باشم شايد برمی‌گرده به تعداد کامنت‌هام تو هر نوشته. اگر اندکند به اين خاطره که خواننده‌های من مثل شما نيستند که چيزی بنويسند و رد بشن. مدتاهای زيادی هست که می‌نويسم و هرگز کنار وبلاگم پر از لينک‌هايی برای بازديدهای اجباری قرار ندادم. اگر دوست داری نويشته‌های من رو ببينی به آرشيوم سر بزن. يا به سايت کلاغ. يا به سايت سخن. يا چرا راه دور ميري:) به همين مجلات توی دکه‌ها. بدون شک به اسم من می‌رسی. بد نيست اگر داستان‌هام رو بخونی. من کامنت گذار حرفه‌ای ندارم عزيز// لورکا

باران

انسان به واسطه خصلت زيبايي دوستي اش همواره به دنبال زيبايي و ايجاد آن بوده است كتاب وضعييت آخر