پدر

* صبح وقتی از راه وسط پارک در حال گذر بودم صدای قار قار خشم الود دو کلاغ و يورش ناگهانيشون به رهگذران توجهم رو به خودش جلب کرد.

بچه اشون از روی درخت پايين افتاده بود و هر کسی که از چند متری بچه اشون رد می شه طعم يورش کلاغ ها رو هم می چشيد. ظاهرا با پريدن بچه به بوته هايی که اونو از نظر دور کرد سر و صدای پدر و مادر کمتر شد ولی حس نگرانيشون که بالای درخت مواظب بچه اشون بودند برام قابل احترام بود. مخصوصا وقتی ياد مهمونی افتادم که پدری که گويا از دست بچه اش خيلی عصبانی شده بود کوبوندش به زمين!

** زن زن به دنيا نمی ايد زن می شود.

*** زينب پيغمبر زاده بازداشت شد.

**** سرخپوست خوب سرخپوستي است که باغچه دارد؛ محبوبه عباسقلي زاده

/ 3 نظر / 6 بازدید
شقايق

آخه چرا؟ نه کلاغ دوست دارم نه عصبانيت

hamid

to ye jomleie ro nashnidi ... amma man shenidam mamane hamoon babaie ke bachash ra kooboond zamin behesh goft : (( baz dobare davaahaato nakhordi ? )) in pedar bi boro bargard moshkele ravaani daare ... kheiliha az injoor moshkelha daaran ,,, tooye baziha kamtare va tooye baziha bishtar va aashekaartar

مژگان

بازم معرفت بابا کلاغه !!