تولید عشق

* یه چارت برای شرکتمون کشیدم گوگولی. فکر کنم نزدیک به یکماه و نیم طول کشید و 100 بار تغییرش دادم ولی الان دیگه تقریبا ازش راضی هستم. چه حس خوبیه خلق کردن چیزی. بی خود نیست اونی که بالا نشسته هی ادم صادر می کنه. خوب خوشش می یاد دیگه :دی

** موقعی که راجع به لذت از کار جدیدم نوشته بودم، حسین یه سوال جالب کرد. که ایا می شه از کاری که اول ازش خوشت نمی اومد بعدا خوشت بیاد و باهاش اخت شی؟

اولین چیزی که به ذهنم رسید "درماندگی اموخته شده" مارتین سیلگمن بود. ایشون ازمایشی با یه سری سگ راه می اندازه. به این ترتیب که در آزمایش‌های اولیه سگ‌ها رو در قفسه هایی دربسته قرار داده و از کف قفسه ها شوک الکتریکی عبور دادند. سگ ها سعی در فرار کردند اما وقتی هیچ راه فراری پیدا نکردند دراز کشیدند و به طور منفعل، خودشون را تسلیم شوک کردند! به بیان دیگر پس از تجربه صدمه کنترلناپذیر، انگیزه پاسخ دادن را از دست دادند و جاش رو افسردگی و اضطراب گرفت. حتی وقتی در مراحل بعدی برای این حیوانات در قفس رو بازگذاشتند باز هم حیوانات فرار نکردند و با عجز و ناتوانی فقط دراز کشیده بودند. نمونه های زیادی رو در دنیای حیوانات ممکنه شنیده باشید. بچه فیلی که از بچگی پاش رو با طناب به یه میله می بندند و حتی وقتی بزرگ می شه و همون طناب نازک به پاشه فرار نمی کنه یا دو ماهی بزرگ و کوچیک که در یک اکواریوم گذاشته شده و با یه دیوار شیشه ای از هم جدا شدند. ماهی گوشتخوار بارها برای شکار به ماهی کوچیکه حمله کرد ولی هر بار به دیوار می خورد و بعد از مدتی دست از تلاش برداشت و وقتی هم که دیوار برداشته شد باز هم ماهی بزرگه به کوچیکه حمله نکرد چون دیوار شیشه ای در ذهنیت اش نقش بسته بود و ... و جالبیش اینجاست که یافته های این پژوهش در مورد انسان ها هم ثابت شده. بدین معنی که انسان ها هم در بعضی موقعیت ها درماندگی اموخته شده رو تجربه می کنند. مثلا برای زوجی که زندگی افتضاحی دارند و قادر نیستند خودشون رو از این مخمصه در بیارن و علارغم جراحت هایی که در زندگی بر می دارن قادر به خلاصی خودشون نیستند و ...

پس اولین نتیجه گیری ام این بود که احتمالا فرد نسبت به شغلش یه حالت درماندگی اموخته شده پیدا کرده و اسم رضایت شغلی بهش داده!

ولی بعد به یادم اومد که انسان ها یه تفاوت مهم در زندگی دارند و اینکه بودند نمونه ادمهایی زیادی که همیشه محصول علت و معلول نبودند. و با تغییر دید هاشون از گذشته، فتوحات شخصیتی زیادی در زندگیشون داشتند.  از طرفی اگه این تغییر ناپذیری رو قبول کنیم اونوقت خط بطلانی کشیدیم روی توانایی تغییر ادم ها و قابلیت بیرون کشیدنشون از حوادث گذشته زندگی و مسئولیت هر شخص نسبت به کارهاش.

پس یه قابلیت مهم همه ما، توانایی تغییر برداشت و تولید عشقه. که می تونه در رابطه با یه فرد باشه یا در رابطه با شغل و ....معروفه که اگه یه زن و مرد رو تنها در یک جزیره بی سکنه رها کنند حتما عاشق هم می شوند. پس اگه در رابطه با ادما این جواب می ده حتما در مورد موارد دیگه هم جواب می ده. بنابراین با تغییر دید و ذهنیت می شه کاری رو هم که حتی دوست نداشتی با عشق انجام بدی و دوستش داشته باشی.

/ 3 نظر / 7 بازدید
حسين

ممنون بابت این پست تکمیلی تون ، خیلی از ابهام هام برطرف شد . فكر ميكنم بعضي وقتاپيش مياد كه خودشغل ادمو اذيت نميكنه ، يه سري عوامل منفي (مثلا استرس زياد يا ابهام در مسوليتها ) همراه اون پست سازماني توليد ميشه كه ادم به كارش برچسب نارضايتي ميزنه. شايد بايد تلاش كنيم همونجا يا توي يه سمت ديگه اون عوامل رو كمتر يا مديريت كنيم .

شادی

آزی جون ...مرسی و البته از سوال حسین هم ممنونم... با حرف حسین هم موافقم ، گاهی بعضی شرایط منفی اون شغل آدمو اذیت می کنه نه خود اون کاااار ...از جمله موارد منفی می تونه آدمهای حسود هم باشه....[نگران]

سلاله

مرسی استفاده کردم. در ضمن فکر کنم موثر بودن هم برای انسان لذت بخشه. وقتی کاری رو انجام بده که حتی خود کار یا عوامل اطراف براش جالب نیست اما وقتی تاثیرش رو ببینه تشویق میشه. من از وبلاگ جناب رضایی به اینجا اومدم.خوشم اومد از مطالبتون.