نمايشگاه

* بالاخره طلسم شکست و ما امسال مفتخر به دیدن نمایشگاه کتاب شدیم. دلم برای نمایشگاه خیلی تنگ شده بود آخرین باری که رفتم 3 ، 4 سال پیش بود اونم نمایشگاه فرش نه کتاب (خدایی خیلی لذت بردم من نمی دونم چرا انقدر به فرش و تابلوهای فرش های نفیس علاقه دارم ).
این بار حسابی بهمون خوش گذشت فقط دلشوره داشتیم که ماشین رو که توی پارک ممنوع ، پارک کردیم با جرثقیل ببرن ، اینه که زیاد طولش ندادیم و 3 ساعته برگشتیم!! تو این سه ساعت فقط سه تا سالن رو وقت کردیم ببینیم یه چند تا دیگه رو هم قصد داشتیم بریم ولی چون از سر کار جیم شده بودیم و نمی خواستیم عوامل نفوذی متوجه جیم شدن ما بشن زود برگشتیم ایضا به همان دلیل فرصت تناول غذاهای موجود بر سر راه را هم نداشتیم فقط سیب زمینی سرخ کرده نوش جان کردیم (پشیمونم چرا دو تا نگرفتم 02.gif)
اما نمایشگاه ، همه مثل ما برای تماشا اومده بودند و خیلی کم کسی رو می دیدی که کتابی تو دستش داشته باشه غرفه کتابهای شعر و رمان خیلی شلوغ بود و غرفه های کتاب مذهبی خیلی خلوت . بعضی از غرفه های مذهبی تا حدود 20 تا 50 % تخفییف می دادند!! اما قسمتهایی که طرفدار زیاد داشت حدود 10% یا دیگه خیلی منصف بود 20 % تخفیف می داد .
یکی دیگه از غرفه های دوست داشتنی بخش فروش کپی آثار نقاشان بزرگ بود دوستم دو تا از آثار ون گوک رو خرید (هر چی بهش گفتم بابا پولت رو حروم نکن من خودم راحت یکی از اینا برات می کشم حرفم رو گوش نداد) من نمی دونم تا وقتی مینیاتورهای قشنگ استاد فرشچیان هست چرا یکی باید بره این نقاشی های اجق وجق اجنبی ها رو بخره!!
به بخش کتابهای خارجی هم به خاطر شلوغی بیش از اندارش نرفتیم . فقط یه چیزی رو که متوجه نشدم این بود که تعداد خانم های بازدید کننده از ان بخش خیلی بیشتراز سایر جاها بود حالا چرا؟ نمی دونم!! ببینم فروشنده ها هم خارجی بودند؟ 03.gif
یکی از غرفه های جالب به اسم آزادی بیان (!) غرفه ای متعلق به آثار آقای نظری (متهم ردیف اول در واقعه کوی دانشگاه) بود که کتابهایی در مورد دادگاه و دفاعیات ایشان و توضیحاتی در مورد 18 تیر داده بود ، مسوول غرفه یک پسر حدود 17 ، 18 ساله مذهبی بود که بعد از شنیدن متلکهای یکی از رهگذران گفت اره همین نظری بود که رییس جمهورتون رو بیچاره کرد (البته اینو انقدر اروم گفت که فقط ما که خیلی نزدیکش بودیم شنیدیم) منم یه شکلک اینطوری 10.gif (اه آقا اشتباه شد زمان رو اشتباه کردم شکلکم اینطوری بود به خدا 26.gif)براش در اوردم و کتاب رو که قصد خریدنش داشتم نخریدم (خیلی پشیمون شدم به خدا حداقل می خریدم ببینم چی گفته).
یکی از کارای خوبی که امسال نمایشگاه کرده بود (نمی دونم سالهای پیش هم بوده یا نه) دادن اطلاعات در مورد کتابهای درخواستی و دادن شماره غرفه بود البته تنها بدیش این بود که فقط یکی از این محلهای اطلاع رسانی ، کامپیوتری بود و اون هم دم در بود من مجبور شدم سه دفعه این راه رو برم و برگردم 30.gifچون کتابی رو که می خواستم پیدا نمی کردم (امسال انگار قحطی پیرمرد و دریای همینگوی آمده بود!! آخرش هم گیرش نیاوردم).
اما جذاب ترین و البته شلوغ ترین بخش نمایشگاه استخر با صفای نمایشگاه و غرفه های (خوردنی) اطراف آن بود که می تونستی جلوی استخر بشینی و ضمن خوردن سیب زمینی و نوشابه بقیه رو هم دید بزنی08.gif!! (البته برای دین این که چه کتابهایی خریدن ها!! وگرنه بقیه وصله ها به ما نمی چسبه !!)
خلاصه بعد از سه ساعت دید و بازدید وقتی با ترس و لرز از اینکه ماشین رو برده باشند برگشتیم با دیدن ماشین که صحیح و سالم بود خیلی خوشحال شدیم فقط 1000 تومان جریمه شده بودیم که گفتیم به دیده منت می دیم فکر می کنیم پول پارکینگ دادیم ، یادمون باشه دفعه بعد هم بیایم همین جا پارک کنیم اما وقتی حرکت کردیم جرثقیل پلیس رو دیدیم که داره ثلانه ثلانه از جهت مخالف ما می یاد 15.gif!!! (فقط خدا کنه انگوری اینو نخونه که دوباره بخواد از مقررات راهنمایی و رانندگی برامون بگه و علل رعایت نکردن قوانین04.gif)

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahsa

نمی مردی اگر زنگ میزدی با هم می رفتیم

منصوره

پس بالاخره خودت هم علاوه بر کتاب و ابن چيزا، از آب و هوا هم مستفيض شدی..!!

کیش مهر

سلام. اول تولدت مبارک و به اميد صد سال زندگی توام با شادی. دوم من بيچاره هر سال فقط با سالن مبنا و شلوغی خفقان آورش کار دارم. و هر سال کلافه. سوم عکس پائينی چقدر خنده داره!!‌!‌ مظهر آقایانی که مثل مردهای ۲۰۰ سال پيش فکر می کنند.

حامد

ايندفه قرار هم هدفداره ٬‌هم داريم برنامه ريزی ميکنيم که درست حسابی باشه ٬‌ از جمله فرمهايی برای جمع آوری مشخصات وبلاگ ها و تهيه وسيله نقله و کلی برنامه که اطلاعات بيشتر اينجا هست : KOOH http://hamedagha.tripod.com

جهان

سلام ... من يه معذرت خواهی بزرگ به شما بدهکارم .. اگه ديدمتون که ميگم .. وگرنه بيخيالش ميشم ..... بعدشم اره توی قراری که يه عده بيان و فقط اسمشونو بچسبونن روی لباسشون و تازه کسی خودشو معرفی نکنه .. فقط يکی مثل من پيدا بشه مثل بقيه قرار ها ادرس جمع کنه و از همه امضا بگيره ...واقعاٌ چه خبری ميتونست باشه جز هيچ .. قرارای وبلاگی تقريباٌ بی معني شدن .. البته ما يه بار خواستيم هدفدارش کنيم زدن تو ذوقمون ديگه مثل يه بچه مظلوم رفتيم يه گوشه وايساديم ....

احسان(پسرایرونی)

سلام فقط سيب زمينی رو عشق است. نوش جان. مرسی از بابت لينک حتما امشب ميزارم . موفق باشی. فعلا بای بای

amir

سلام. تولدت مبارک باشد و صد سال به همين خرمی بنويسی.روز مادر و زن و ... اين ها هم اصلا می خواهی همه سال باشد.حرفی نيست.موفق باشيد.

فلفل قرمز

دزدی در روز روشن..!!! حتما به وبلاگم سر بزن!

میترا

بازمانده از چی نمی دونم اما بد نبود حتی برای تفنن هم که شده کتاب آقای نظری را می خريدی شايد مطلبی را با استدلال نوشته بود و تو می توانستی با خواندن آن مطلب دنيای اطرافت را يه جور ديگه نيگاه کنی انسانهای فهيم کسانی که بدنبال جستجوی حقيقت از دنيای شکيات عبور می کنند هرگز اسير تعصبات نمی شوند اما بازمانده در خصوص عکس زيبايی که در وب لاگت قرار داده ای منهم فکر می کنم آقا خروسه خودشو پيشمرگه خانواده اش کرده ،تولدت هم مبارک خوش باشی

میترا

بزودی منهم يک وب لاگ درست می کنم تا منهم بتوانم حرفام به همه بزنم